خرید بک لینک
نوشتههای الی رو که میدیدم یا نوشتههای خیلی قدیم خودم رو (وقتی تازه وارد دانشگاه شده بودم) کمی دلم هوای این رو میکرد که یک طورهایی از روزمرهها فاصله بگیرم و قلقل-طوری (چهقدر پارسال این کلمه رو به کار میبردم :لبخند حتی کلمهها ه برای من هیستریهای خودشون رو دارن.) ادبی بنویسم. اما نمیشه! انگار اون سبک از هاله برای همیشه خداحافظی کرده و رفته. انگار مخصوص زنگ انشا و دلتنگیهای شکل سال اولیها ب

برچسب: خاطر,سنگفرشی,میرساند, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 23:36

+ کم پیش میاد روزی که حوصلهی نوشتن نداشته باشم که هیچ، موضوعی هم نداشته باشم واسه نوشتن. :/ + شاید به این خاطره که امروز از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود-طوری، میگذره. + پرستو میگه آخر هفته بریم یه تور یک روزه. جشنی چیزی بگیریم واسه خودمون قبل شروع فاز بعدی. بعید میدونم امکانپذیر باشه. + کلی با هدی صحبت میکنم. با فاطمه و سحر تلفنی. کلی میگیم و میخندیم. سحر حتی بغض میکنه. فاطمه میگه خندههامو

برچسب: کاملاً,روزمره, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 23:36

+ لا أجِدُ مَفرّاً مِمّا کانَ مِنّی + بوی مشک ختن از باد صبا میآید / این چه بادیست کزان بوی شما میآید + اتفاق شکل یک قورباغه است. این رو از یک کتاب دزدیم (اسمش بود یک قطعه پیتزا برای ذوزنقهی گمشده یا همچین چیزی). همهی روزها همینجورن. شکل یک قورباغه که آروم آروم بالغ میشن و دست و پا در میارن. قورباغه تصویر بدیه وقتی میتونست پروانه هم باشه؟ نه اینجوری نیست. هیچوقت یک قورباغه رو زود قضاوت نکن

برچسب: قورت,دادن,غروب,جمعه, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:18

+ آدم به ترسهاشم عادت میکنه. شنبه چتی از پرستو خواستم کمکم کنه دیگه از گربه نترسم. کلی خندید بهم و گفت یک گربه میگیره دستش میاره من نازش کنم!! تا ترسم رو فراموش کنم. بعدشم سعی کرد ریشهیابی کنه ببینه ترس من از کجا شروع شده؟ بهش گفتم که شادی هفت هشت تا گربه داشت (شادی دوست صمیمی کودکی من یعنی از پنج سالگی! و همسایهی دیوار به دیوارمونه) اما از وقتی یادم از گربههاش میترسیدم، فکر نمیکنم به اون ر

برچسب: اسمش,عادت,کردنه, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:18

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: سپیدهنوشتهای, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 9:18

آخرین نامه ی جودی به بابالنگ دراز در آخر رمان بابا لنگ دراز وقت که فهمیده بابا و جرویس در واقع یک نفر بودن، اینجوری شروع میشه که :

بابا؟ جرویس؟ آقای اسمیت؟ جرویس تنها انگار بی ادبیست و من نمیتوانم نسبت به تو بی ادب باشم.

پ.ن : البته که اینطوری نیست. :دی فقط یادش افتادم از این سختی تلاش امروز :لبخند

برچسب: بیانات, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 13:21

دریافت لینک مراسم روز عرفهی مسجد دانشگاه سابق خیلی حس خوبی بود! دونقطهـلبخند

* یه آهنگی بود از رستاک یه همچین بندی توش داشت. میگفت حواسم هست و میدونم حواست نیست. البته بلاتشبیه، این عنوان فقط ازون اقتباس شده و هیچ ربط دیگهای بهش نداره.

برچسب: حواست,میدونی,حواسم, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:01

+ کلی امروز با دکتر صحبت کردم. خیلی رضایتبخش بود. پنج طبقه پله ( که درواقع نه تا نیم طبقه است :| ) من رو همینطور دنبال خودش کشوند با کیف سنگین و هی میخواستم بگم دکتر آرومتر، مردم دیگه. و انتظار هم داشت که من در همین حین جواب هم بدم. :| ولی خب یک خوبی دکتر همینه که ازین استایلهاست که یک لحظه آروم نمیشینه و وقت هم تلف نمیکنه. جالبن اینجور آدما به نظرم. ازونور البته این استایل بیش از حد خود- قبول

برچسب: دانشجویانه, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:01

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمی که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود... نوت مینویسد. پتو را تا کله بالا میکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک میشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای م

برچسب: پرونده, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:01

+ دهم شهریور ۹۵ ساکورا متولد شد. تولدت مبارک ساکورا! فکر میکردم سر سال که برسه یک نامهی طولانی می نویسم از خودم به تو. از همهی راهی که با هم قدم زدیم. از اسمت که چطور انتخاب کردم (فکر نم صدبار نوشتم ازش). از اینکه چه قدر داشتنت این مدت برام خوب بود. چه قدر دلتنگ شدم، چه قدر خوشحال، چه قدر ناراحت، چه قدر پرشور و همهاش تو کنارم بودی. امروز پروندهی کلاس ژاپنی به علت رفتن سنس و فشار پایاننامه و

برچسب: ساکورا, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:01

میدونید رفقا واقعش نمیدونم چه لمیه که نسل پی نسل میاد و ما جماعت همچنان در نقطهی صفر روی مدار صفردرجه متوقف شدیم. انگار قرار نیست هیچ اتفاق تازهای ییفته گاه به تصور اینکه قدمی به جلو برداشتیم ذوقزده میشیم اما بعدش میبینیم فقط داریم درجا میزنیم... گله از چرخ ستمگر بکنم یا نکنم؟ میخوای بکن، میخوای نکن. شکوه از بخت بداختر بکنم، یا نکنم؟ میخوای بکن، میخوای نکن. در گاراژ دلو وا بکنم یا نکنم؟ میخ

برچسب: فرهادکش,فریاد, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:01

دوست دارم سفر کنم، عکاس باشم و فقط از بچهها عکس بندازم.

+ عکس از کودکان دبستانی که برای یک برنامهی آموزشی باغ پرندگان (از مجموعه باغهای سلطنتی (باغ آهوان، باغ پروانهها)) آورده بودنشون. از عکس دوم تصویر پدر رو گراپ کردم به جهت پرایوسی.


برچسب: آرزوهای,بعید,غریب, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:39

+ وقتی آهنگهای ژاپنی رو میشنوم فکر میکنم یک خاطرههایی باهاشون درم. بگذریم از اینکه الان واقعا با تک تک آهنگهای kokia خاطره دارم و بعضی روزها با بعضی آهنگهاش خیلی هم حسی دارم حتی. اما اولین انیمهای که دیدم whisper of he heart بود و اولین آهنگ country road این دقیقاً همون حسی بود که به اون آهنگ هم داشتم. شاید واقعاً قبلاً ژاپنی بودم. ایمان دارم هیچ علاقهای اتفاقی نیست.

+ موندم هتل، کار دکتر رو تمام کنم. اما مغزم تعطیلی چیزیه.

برچسب: عنوان,ندارد, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:39

+ بعد سافاری من جزیرهی میمونها نمیرم. چون آقای م میگه میمونها از درخت میان پایین روی دستتون و اینا. درسته من از گربه خیلی میترسم اما تو معبد هندیها که میمون رو در از کمتر بیست سانتیمتری دیدم، فهمیدم با میمونها هم ارتباط خوبی ندارم. :||| اصلا هم ترسو نیستم.:/ آقای م هم میگه من خودم این بخش از تور رو نمیرم هیچوقت و آقای ر رو به جای خودش میفرسته. نشستم زیر سایهی درخت اینترنتگردی میکنم. ت

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:39

+ کلاش تشکیل نمیشه. سنس خیلی آدم باملاحظهایه با کلی عذرخواهی کلاس کنسل میشه،اینقدر کهآدم دلش میسوزه اینقدر متاسفه. گویا حالش خوب نیست. در هر صورت کنسل شدن چیزیه که ازش استقبال میکنم. + میریم امامزاده صالح. + بازار تجریش رو دوست دارم. بوی سبزیها و عطر میوههای تازه مستم میکنه، از زندگی سرشار. تصویر دکهی کوچیکی که تسبیح و مهر میفروشه زوم میشه توی چشمم و کلیک. عکسش موندگار میشه. دنبال این حال

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:39

+ نیت میکنم. نیت واسهی خودم نیست. نمیدونم اینجوری هم درسته یا نه. در هر صورت درستی غلطی که نداره. از اصلش هم به دله. درست غلطی نداره که. اینا توجیهاتن که از ورِ پر حرف ذهنم میگذره. حافظ رو باز میکنم و نوشته: حسن تو همیشه در فزون باد/ روی تو همیشه لالهگون باد فکر میکردم اینطوری باشه اونقدر حس ناخوشایندی نداشته باشن دیگه. اما اینجوری نیست انگار. سعی میکنم با روشهای رشید کاکاوند غزل رو تعبیر ب

برچسب: خانه,ساکت,ساکت, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:39

صفحه بندی